سینمای انقلابی باید به دنبال زیبایی باشد نه به عنوان هدف، بلکه به عنوان وسیله‌.

این گزاره حاکی از ارتباط متقابلِ دیالکتیکی بین زیبایی و اهداف سینماست که برای تولید اثری مؤثر باید به‌طور صحیح هماهنگ و تنظیم شوند. اگر این رابطه متقابل از میان برود، ما در نهایت به رساله‌ای دست خواهیم یافت که ممکن است در ادعایش کامل باشد، اما نموداری‌ست که در شکل و فرم خود، خام و ناپخته است. فقدان یک شکل خلاقانه منسجم کارآیی آن را کاهش می‌دهد، پویایی ایدئولوژیک محتوا را از بین می‌برد و صرفاً آنچه روی سطح است (امور سطحی و پیش پا افتاده) را برای ما مشخص می‌کند، بدون اینکه چیزی از ذات، بشریت و عشق به ما بدهد: مقولاتی که فقط می‌توانند از وسیله‌ای حساس و پذیرا نشأت گیرند که قادر به پرده برداشتن از حقیقت باشد.

 

کار اشتراکی یا جمعی

سینمای انقلابی در فرایند شکل‌گیری است.

برداشت‌ها و تصورات خاصی درباره هنر در ایدئولوژی بورژوایی هست که عمیقاً به آن‌دسته از هنرمندانی القا شده است که در پارامترهای فرهنگ غربی شکل گرفته‌اند، برداشت‌ها و تصوراتی که به آسانی و سهولت تغییر نمی‌کنند.

با این وجود، ما فکر می‌کنیم این فرایندی است که می‌تواند خود را از طریق تماس با مردم، با ادغام آنها در فرایند خلاقه، روشن‌تر کردن اهداف هنر عامه و دست برداشتن از مواضع فردگرایانه، پاکسازی کند.

امروزه بسیاری از تلاش‌های گروهی و فیلم‌های جمعی وجود دارد، ولی چیزی که بسیار مهم است مشارکت افرادی‌ست که عمل می‌کنند، پیش می‌آیند، مستقیم دست به آفرینش می‌زنند و فرم فیلم را در فرآیندی تعیین می‌کنند که در آن، فیلمنامه‌یِ تغییرناپذیر در حال ناپدید شدن است و یا گفتگو و مکالمه در طول فیلمبرداری به شکل خودانگیخته از خودِ مردم و ظرفیت‌های شگفت‌انگیزشان نشأت می‌گیرد.

زندگی با تمام قدرت و حقیقتش شروع به بیان شدن می‌کند. همانطور که قبلاً در مقاله‌ای در مورد این موضوع ادعا کردیم، سینمای انقلابی در کاملترین صورت خود لاجرم جمعی و اشتراکی خواهد بود و چیزی جز این ممکن نیست، زیرا انقلاب جمعی است.

سینمای مردمی که قهرمانان بنیادین آن مردم خواهند بود، تاریخچه‌ها‌یی فردی را تا زمانی توسعه می‌بخشد که برای جمع معنا داشته باشند، تا زمانی‌که در خدمت فهم مردم باشند، نه یک فرد و تا زمانی‌که در تاریخ جمع به‌عنوان یک کل ادغام شوند. قهرمان فردی باید جای خود را به قهرمان مردمی، متعدد و کمّی بدهد و در روند بسط و گسترش، این قهرمان مردمی نه تنها انگیزه‌ی درونی فیلم بلکه نیروی محرک کیفی آن نیز خواهد بود: شرکت‌کننده و خالق آن.

زبان

فیلمی ساخته شده درباره‌ی مردم توسط یک فیلم‌نامه‌نویس، با یک فیلم ساخته شده به دست مردم از طریق (یا به میانجی) یک فیلمنامه‌نویس همسان نیست، زیرا مفسر و مترجمِ آن مردم، به ابزار بیانی آنها بدل می‌شود. با تغییر در مناسبات آفرینش، تغییر در محتوا و به موازات آن؛ تغییر در فرم بوجود می‌آید.

در سینمای انقلابی، محصول نهایی همیشه نتیجه‌یِ توانایی‌های فردی خواهد بود که پیرامون یک هدف مشترک سازمان یافته است، جایی‌که روح و نفسِ زندگی تمام مردم و نه فقط مشکلات شخصیِ یک انسان به تنهایی منتقل می‌شود. مشکلات فردی که در جامعۀ  بورژوایی ابعادی افراطی و اغراق‌آمیز به خود می‌گیرند، در جامعه‌ی انقلابی از طریق فرایند رویارویی با مشکلات جامعه به‌عنوان یک کل حل و فصل می‌شوند، به سطحی نرمال کاهش می‌یابند، زیرا با راه‌حل‌های آنها در مسیر ادغام شدن درون جامعۀ انقلابی مواجه می‌شویم: جایی‌که تنهایی‌ای‌ که منجر به تمام روان‌رنجوری‌های فردی می‌شود، برای همیشه از بین می‌رود.

 برخورد محبت‌آمیز یا بی‌تفاوتِ فیلمساز با یک موضوع یا شیء یا انسان‌ها در کار او آشکار می‌شود و حس در کنترل بودن او را مورد تمسخر قرار می‌دهد. هر آن‌چیزی که فیلمساز فکر و حس می‌کند از طریق ابزار بیانی‌ای که او انتخاب می‌کند، آشکار می‌شود. انتخاب او از میان فرم‌های زبانی نگرش او را آشکار می‌کند و بنابراین یک فیلم به ما نه فقط چیزهایی درباره‌ی موضوعی که بدان پرداخته بلکه همچنین چیزهایی درباره‌ی فیلمساز می‌گوید.