گفت‌وگوی کشیش و مرد محتضر

اعترافِ دمِ‌مرگ (deathbed confession)، که جایی بین «exomologesis» و «exagoreusis» قرار می‌گیرد، نه نمایشی تمام‌کمال است، چراکه مخاطبی جز کشیش و اطرافیان محتضر ندارد، و نه تفتیش عقاید است، چراکه اندیشه‌های کسی که تا لحظاتی دیگر می‌میرد و از پولیس خارج می‌شود فاقد ارزش نظارتی است؛ ازاین‌رو محتضر درجایی استثنایی می‌ایستد: مرز قانون یا دم مرگ. او تا لحظاتی دیگر می‌میرد و اندیشه‌هایش با او به گور خواهند رفت و از ویژگی خطرناکشان، که همان مسری بودن باشد ساقط و فاقد علامت سیاسی خواهند شد؛ اما محتضر «دمِ» مرگ است و با این‌که مردنش حتمی است اما هنوز در پولیس و در قانون است و به همین خاطر است که می‌تواند قانون را تفتیش کند و به چالش بکشد.

... »

هاله روشنگری حرمت‌شکن

بی‌شک مهم‌ترین مقاله‌ای که به این پرسش پرداخته را والتر بنیامین نوشته است که نام «اثر هنری در عصر بازتولیدپزیری مکانیکی» را یدک می‌کشد. بنیامین در مقاله‌اش از اصطلاح «هاله» برای نشان کردن محدودیت‌های بازتولیدپذیری استفاده می‌کند. در نظر بنیامین، هاله، حدِ بازتولید است، چنان‌که هاله تنها چیزی است که بازتولیدپذیر نیست.
بوریس افیموویچ گرویس (م. ۱۹ مارس ۱۹۴۷) منتقد هنری، نظریه‌پرداز رسانه و فیلسوف است. او هم‌اکنون به‌عنوان استاد ممتاز بین‌المللی در حیطه مطالعات روسی و اسلاوی در دانشگاه نیویورک کار می‌کند و همچنین محقق ارشد تحقیقات در دانشکده هنر و طراحی دانشگاه کارلسروهه آلمان است.

... »

تجاوز زیاده انسانی

خلاصه که موضوع «عملِ» تجاوز، موضوعی سیاسی و، همین‌طور، حقوقی است، نه موضوعی هستی‌شناختی با نگرشی اسطوره‌شناختی؛ یکی از نشانه‌هایش همین باشد که حالا که متجاوز گرفته‌شده، ما با این معضلِ یا پروبلماتیک روبه‌روییم که اگر حکمی که برای وی صادر شد اعدام بود، چه باید بکنیم/بگوییم، و پاسخ به این پرسش هرچه باشد حاکمیت و، از پی آن، قانون را هدف می‌گیرد، همین‌طور که مسئله زنان چنین می‌کند.
این یادداشت واکنشی است به جستار «تجاوز زئوس یا تجاوز ساترون» نوشته آرمان صالحی که در پروژه پوئتیکا منتشر شد و نویسنده کوشیده بود تجاوز جنسی را از منظر اساطیر تعریف کند.

... »

نفی طبیعت

در این مقاله که از کتاب مهم «تاریخ اروتیسسیم» باتای انتخاب‌شده این پرسش طرح می‌شود که چرا انسان متمدن از طریق پنهان کردن یا انکار عملکردهای طبیعی بدنش مثل عادت ماهانه یا مدفوع به «نفی طبیعت» خود دست می‌زند.

... »

ایده کمونیسم: جورجو آگامبن

ترجمه آرشام استادسرایی؛ در پورنوگرافی، آرمان‌شهرِ (utopia) جامعه بی‎طبقه (classless society) و تمایز و اختلافاتِ [یا: تفاوت] طبقاتی از طریقِ صفاتِ نخراشیده کاریکاتوری در کنشی جنسی، تجلی می‌یابد. هیچ کجای دیگر، حتی در مبدل پوشی‌های یک کارناوال، نمی‌توان چنین اصرار لجوجانه‌ای را یافت که بر نشانه‌های معرف طبقه شده است، آن‌هم در وهله‌ای که هم‌زمان، به ناهمگون‌ترین و نامتجانس‌ترین روش‌ها، هم از ایستار و موقعیتِ [طبقاتی] آنها پا فراتر می‌گذارد و هم آنها را خنثی کرده و بی‌اثرشان می‌سازد.

... »

عکسی به‌رغم خود

این متن به‌واقع ترجمه‌گونه‌ای است از متنی که اصلاً به فرانسوی، در حال و هوایی زیاده هگلی، نوشته شده و دو سال پیش به چاپ رسیده است. بعضی تعمدها و تمهیداتِ زبانی که در متن فرانسوی هست ناگزیر در این نسخه ازدست‌رفته. همچنین ثقل کلام در فارسی بیش از آنی شده که در فرانسوی هست. نشانی متن اصلی.

... »

حدومرزهای مارکی دو ساد

می‌خواهم این را مطرح کنم که فوکو هیچ‌گاه از تز بلانشو درباره ساد دست نکشید. چیزی که از آن دست شست، بااین‌حال، آن ایده بود که حاکمیتِ [در کارِ] ساد حدومرز گفتمان مدرن شامل قدرت، سکسوالیته و خشونت را بازنمایی می‌کند. فوکو در جلد اول تاریخ سکسوالیته (۱۹۷۶) برای اولین بار مطرح می‌کند که گفتمان ساد در رابطه با سکسوالیته «پیش‌نگری» ای را بازنمایی و نمایندگی می‌کند. «بااین‌حال، برای درک مقوله امر جنسی از منظر قانون، مرگ، نَسَب و حاکمیت_ارجاع‌ها به ساد و باتای هرچه می‌خواهد باشد و هرکس به هرگونه که تأثیر «برانداز» شان را بسنجد، تحلیلی نهایی لازم است، «پیش-نگری» ای تاریخی».

... »

ژاک دریدا: در یادمان موریس بلانشو؛ شاهد ازلی

ترجمه پگاه احمدی؛ آنچه برای ما باقی می‌ماند، گوش سپردن و اندیشیدن به چیزی است که ادامه می‌یابد و پایان نمی‌پذیرد. نام ِ شما را با بانگی تحقق بخشیدن، زیرا من جسارت نمی‌کنم که بگویم «نام ِ تو». به آنچه موریس بلانشو، خود، به‌عنوان استثنایی متقن و امتیازی عظیم به آن اندیشیده و تشریحش کرده است می‌اندیشم که گفت: «دوستی، «تو» ی برادرانه‌ای اعطا می‌کند.» آنچه آن را شادمانی ِ یگانه دوستی ِ همیشگی پایدارش با امانوئل لویناس می‌دانست.

... »

زیست‌سیاست و ویروس کرونا: چشم‌اندازی از ایتالیا

وقتی‌که مفهوم زیست‌سیاست اولین بار به گفتمان‌های عمومی معرفی شد تا حدودی موردتردید قرار گرفت. به نظر می‌رسید که این مفهوم به‌سختی قابل‌اثبات باشد؛ اما اوضاع به‌سرعت تغییر کرد. شواهد رو به رشد بودند تا اینکه به مبحثی حیرت‌انگیز تبدیل شد. از فرایندهای زیست‌فناوری (بیوتکنولوژیکی) تا رفتن به‌طرف اصلاح رویدادهایی که پیش‌ازاین طبیعی تلقی می‌شدند؛ از تروریسم انتحاری تا حتی همین بحران مهاجرت اخیر؛ امور مرگ و زندگی مرکز دستور کارهای سیاسی و کشمکش‌ها قرار گرفتند.

... »

در باب نیچه و لحظه

پی‌یر کلوسوفسکی، سام آل مهدی؛ اگر که همه‌چیز نمود است، و اگر زمان یگانه واقعیتِ [موجود] است، ایده بازگشت ابدی بیانی از میل به فراروی از نمود است: این‌گونه چیزها درجه شدیدی از واقعیت را در بازگشت ابدی‌شان، در میل به بازگشت ابدی‌شان، متقبل می‌شوند. و همچنین اهمیت لحظه، با یا بی‌بازگشت ابدی، مثل قبل نخواهد بود؛ با انحلال سنگینی جدیدِ لحظه [و تبدیل‌شدن] به هیچ‌بودگیِ گشوده‌شده توسط مرگ خدا، این وزن جدید لحظه مسلم و حتمی خواهد بود، یا به این خاطر که جایی است که بازگشت ابدی ادراک می‌شود، یا به این خاطر که جایی است که از ابدیت پرده برداشته می‌شود.

... »