سیندرلا یا هیولا؟

محسن ملکی می‌گوید: «گویی رمان خوف، قصۀ شاهدخت اسیرشده در یک قلعه/سوئیت است که منتظر رستگاری و بوسۀ شهسوار نجات‌دهنده است: این شهسوار همان سیاست است که زن فمینیست لیبرال و سوژۀ ماخولیایی باید به مدد سیلی آن از خواب برخیزند.» نیچه می‌گوید «به سراغ زنان می‌روی، تازیانه را فراموش نکن». تاکنون این گفته در چارچوبی زن‌ستیزانه قرائت شده است، اما اکنون به یاری آنچه ملکی دربارۀ رمان خوف می‌گوید می‌توان معنای مجددی بر آن بار کرد، یعنی تازیانۀ نیچه همان تازیانۀ شهسوار سیاست است. ملکی می‌پرسد زنی که هیولا می‌شود چگونه زنی است؟ زنی که نه دیگر «اثیری و نه اسیری است و نه از روی سیری» مقاومت می‌کند: زن سیاسی‌شده، زنی که به میانجی خوف و اضطراب به هیولا یا ناانسان بدل شده و می‌تواند از چارچوب تفاوت فرهنگی و جنسی و هویتی فراتر رود.

ادواردفوکس: مجموعه دار و مورخ‎

والتر بنیامین، ترجمه محسن ملکی؛ ادوارد فوکس (۱۸۷۰- ۱۹۴۰)، نویسنده، مجموعه‌دار و منتقد فرهنگ، در سال ۱۸۸۶ به حزب سوسیال‌دموکراسی پیوست و به خاطر فعالیت سیاسی در ۱۸۸۸- ۱۸۸۹ زندانی شد. پیش از آن‌که به پاریس مهاجرت کند، از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۳۳ در برلین زندگی کرد. دوست مهرینگ و مجری و وصی ادبی او پس از مرگش بود. شهرت او بیش‌تر مدیون کتاب تاریخ مصور آداب‌ورسوم از قرون‌وسطی تا زمان حاضر و تاریخ هنر اروتیک است. مقاله بنیامین درباره فوکس را ماکس هورکهایمر در سال ۱۹۳۳ یا ۱۹۳۴ برای مجله تحقیقات اجتماعی سفارش داده بود. هورکهایمر در یکی از محاکماتی که در آن فوکس به خاطر مطالعاتش درباره هنر اروتیک تحت پیگرد قرار گرفت شهادت داده بود. بنیامین که ایضاً با فوکس شخصاً آشنا بود مطالعات اولیه خود برای این مقاله را چندین بار بین تابستان ۱۹۳۴ و آغاز سال ۱۹۳۷ متوقف کرد؛ مقاله سر آخر در ژانویه و فوریه ۱۹۳۷ نوشته شد. با این‌که بنیامین مکرراً در نامه‌های دو سال قبل خود درباره دشواری‌های خود در پروژه فوکس شکایت کرده بود، اعتراف می‌کند که از محصول نهایی کار خود نسبتاً راضی است که در همان اوایل شامل صورت‌بندی موجزی از جنبه محوری نظریه فوکس درباره «ماتریالیسم تاریخی» است: فرایند قرائتی که به‌وسیله آن‌یک ابژه یا موضوع تاریخی از پیوستارِ سنتی و تاریخ‌گرایانه تاریخ جدا می‌شود تا بتواند بخشی از تجربه کنونی خود خواننده شود؛ چنین تجربه‌ای مقوم «زندگی پس از مرگِ» یا «زندگی پسین» آن ابژه است.

رسالتی فلسفی: هم‌عصر پسوا بودن

آلن بدیو، ترجمه محسن ملکی؛ فرناندو پسوآ، که در سال ۱۹۳۵ مرد، تنها پس از گذر پنجاه سال در فرانسه در نزد عموم به شهرت رسید. من نیز در این تأخیر و تعویق شرم‌آور مشارکت داشتم. من این واقعه را رسوایی شرم‌آور می‌دانم زیرا سروکارمان با یکی از شاعران سرنوشت‌ساز قرن است، به‌خصوص اگر تلاش کنیم به او در مقام یکی از شروط ممکن فلسفه فکر کنیم.
عملاً می‌توانیم پرسش‌مان را این‌گونه بیان کنیم: آیا فلسفۀ این قرن (من‌جمله فلسفۀ دهۀ پیش) توانسته است – یا می‌دانسته چگونه- خود را ذیل شرط کاروبار شاعری پسوا قرار دهد؟ هایدگر مسلماً به دنبال آن بود که کاروبار نظرورزانۀ خود را ذیل الزام فکری هولدرلین، ریلکه یا تراکل قرار دهد.

فلسفه فون: قرائتی از شعر «بعدازظهر یک فون» استفان مالارمه

آلن بدیو | ترجمه محسن ملکی؛ در سال ۱۸۶۵، مالارمه مشغول کار روی قطعه‌ای است که قرار است در تئاتر اجرا شود و نامش تک‌گویی یک فون است. این متن به‌درستی و حقیقتاً برای اجرای تئاتری در نظر گرفته‌شده است، چنان‌که دستورالعمل‌های متعددی که برای صحنه نوشته‌شده و جزئیات حرکات و ژست‌ها را بیان می‌کند دال بر همین موضوع است. طرح‌های مقدماتی آن را در سه بخش ترتیب می‌دهند: بعدازظهرِ یک فون، گفتگوی نیمف‌ها ، بیدار شدن فون. ساخت دراماتیک اساساً به شکلی چشم‌گیر ساده است: در پی یادآوری و احضار آنچه رخ‌داده است، ارائه شخصیت‌ها را داریم؛ و پس از بیداری نیز، توزیع همه عناصر قطعه درون بُعد رؤیا.

زخم خاک، مسیانیسم، و شب‌پایی برای قوم به‌جان‌باخته | محسن ملکی

کلیدواژه: نظریه ادبیات، نقد شعر، ضیا موحد، نیما یوشیج، هایدگر آذر ۱۳۹۸ ضرورت دارد که در تاریخ[۱]، امر تکرارناپذیر خود را تکرارکند، و تکینگیِ تقلیل‌ناپذیری را که دال بر آن است در خود حذف کند. ضرورت دارد که امر تکرارناپذیر به شیوه‌ای خاص با تکرار کردن خود، خود را تقسیم و در آن واحد خود…