آرایشگاه مراد گولسُی

آرایشگاه

راستش درست نمی‌دانم وقتی انسان خود را تسلیم تخیلات زاده‌ی ذهن خود می‌کند، حقایق را جور دیگری می‌بیند؛ یا این حقیقت است که در این مواقع چهره‌ی پنهانی خود را آشکار می‌کند. تا پیش از این فکر می‌کردم شکوفه‌ی زهرآگین این تخیلات در گوشه‌های نمناک و تاریک ِخانه‌های بزرگ و خالی با همراهی موسیقی باروک جوانه می‌زند و رشد می‌کند. در حالی که در اشتباه بودم. همه‌چیز در دل همین زندگی روزمره است که اتفاق می‌افتد.

ستایش جنون و آشوب (درباره کتاب شرط‌بندی روی اسب مسابقه)| شیوا مقانلو

بعدتر اتفاقاتی روی می‌دهد که نظم منطقی باکس‌های روایی را که خواننده کاملاً به آن عادت کرده برهم میزند. داستانی می‌خوانیم که شاپور صبری در آن غایب است. راوی سوم شخصی که تا دوسوم کتاب معطوف به ذهن شاپور است ناگهان او را ناپدید می‌کند و خودش باقی می‌ماند. در داستان «پولدار فامیل» معلوم می‌شود که راوی اختیار همه‌چیز را به دست گرفته است. راوی تا همین‌جا هم سربه‌زیر و نجیب نبوده است. جاهایی روایت را متوقف کرده و جمله قصار گفته است. ریتم روایت را به صلاح‌دید خود تند و کند کرده است اما همه این‌ها را بدون خودنمایی انجام داده است.

تأملی در داستان کوتاه ایرانی | امیر احمدی آریان

این مطلب در زمستان ۱۳۸۹ در روزنامه اعتماد منتشر شده بود. برخلاف اکثر قریب به‌اتفاق کشورهای دنیا، در ایران داستان کوتاه گوی سبقت را از رمان ربوده است. خوانندگان جدی ادبیات داستانی ما به داستان کوتاه علاقه‌ای عجیب و نامتعارف دارند و اتفاقات کم‌نظیری مثل رسیدن یک مجموعه داستان کوتاه به چاپ چندم، فقط در…