تردید

اسطوره کلان روایتی است که از زمان همسرایی‌های اجداد اولیهٔ انسان وجود داشته و در موقعیت‌های گوناگون اجتماعی و سیاسی و فرهنگی همواره بیانگر نگاه و اندیشه‌ای ژرف بوده است. اشاره به اسطوره در ادبیات داستانی به منطق و ساختار روایی متن انسجام می‌بخشد و با پیوند زدن روزگاران گذشته به اکنون، اثر ادبی و هنری را جذاب و ماندگار می‌کند. بدیهی است که اساطیر باستانی درگذر زمان دستخوش تغییر و دگرگونی شوند و به دیدهٔ هر نسل از خوانش متفاوتی برخوردار باشند؛ بنا به‌ضرورت نیاز جامعه هر بار امروزی شوند تا غیر از آشنا کردن مخاطبان جدید با افسانه‌های قدیمی، ماهیت ماورایی و تقدس بخشیده شده‌شان در بازخوانی ملموس شود و درنهایت، کشف و تفکری به‌روز را پایه‌ریزی کنند. گاهی حتی اسطوره‌هایی جدید مانند قهرمان‌های جنگ ستارگان آفریده می‌شوند تا به خدمت همان داستان‌های قدیم گرفته شوند.

نئولیبرالیسم و پورنوگرافی

فرِد بِی‌تینگر، ترجمه سامی آل‌مهدی؛ نئولیبرالیسم، در مقایسه با مرحله پیشینی کاپیتالیسم، آن‌چنان میل را واپس‌ نمی‌زند ، بلکه از میل برای افزایش تولیدگریِ کارگرانش استفاده می‌کند. هربرت مارکوزه این پدیده را، در اروس و تمدن ، «اصل کارایی» خواند، که هم‌نهادی کاپیتالیستی برای اصل واقعیت فروید است. تا آنجا که میل تولیدگر است، تا آن‌جا که کارگر را به کار بیشتر ترغیب می‌کند، حتی گاهی بدون این‌که دستمزدی دریافت کند، میل «خوب» است. سودمندی فضیلتی شخصی است. هرشخص باید تولیدگر باشد و میل‌اش را به سمت کارش مهار کند تا بیشتر تولید کند.

فلسفه فون: قرائتی از شعر «بعدازظهر یک فون» استفان مالارمه

آلن بدیو | ترجمه محسن ملکی؛ در سال ۱۸۶۵، مالارمه مشغول کار روی قطعه‌ای است که قرار است در تئاتر اجرا شود و نامش تک‌گویی یک فون است. این متن به‌درستی و حقیقتاً برای اجرای تئاتری در نظر گرفته‌شده است، چنان‌که دستورالعمل‌های متعددی که برای صحنه نوشته‌شده و جزئیات حرکات و ژست‌ها را بیان می‌کند دال بر همین موضوع است. طرح‌های مقدماتی آن را در سه بخش ترتیب می‌دهند: بعدازظهرِ یک فون، گفتگوی نیمف‌ها ، بیدار شدن فون. ساخت دراماتیک اساساً به شکلی چشم‌گیر ساده است: در پی یادآوری و احضار آنچه رخ‌داده است، ارائه شخصیت‌ها را داریم؛ و پس از بیداری نیز، توزیع همه عناصر قطعه درون بُعد رؤیا.

سوگ به‌مثابه منشأ دینامیزم داستان : یادداشتی بر مجموعه داستان «یحیای زاینده‌رود» نوشته کیهان خانجانی | علی رحمانی قناویزباف

حتی بدون در نظر گرفتن این شبکه نمادهای موازی، سوگ شخصیت در این اثر، سوگی پویا است. سوگی که به داستان جهت می‌دهد و شخصیت را به حرکت از وضعیتی به وضعیت دیگر وا می‌دارد. وضعیت دوّم، اگرچه باز در قلمرو سوگ است، به لحاظ مسیری که شخصیت طی کرده با وضعیت اول کاملاً هم‌ارز نیست.

زبان ساد و مازوخ | شهریار وقفی‌پور

ادبیات هرزه‌شناختی بیش از هر چیز معطوف است به‌مواجهه‌ی زبان با حدود مختص خویش، با آنچه به مفهومی نوعی «نازبان» است (خشونتی که سخن نمی‌گوید، شهوانیتی که ناگفته باقی می‌ماند). مع‌الوصف این رسالت تنها با نوعی شکاف یا دوپارگی درونیِ زبان حاصل‌شدنی است: عملکرد فرمانی و توصیفی باید از خویش به‌سوی عملکردی والاتر فراتر بروند و بدین طریق، عنصر شخصی با بازتاب یا تأمل بر خویش به عنصر غیرشخصی بدل شود.