سه موش، دو گرگ و کلاغ

رمانی کوتاه است که، بنا به سنت داستان‌های جنایی، عضوی از مجموعه رمان‌های با قهرمان ثابت است: ستوان عرب زاده، ستوان آگاهی تهران، که پیش‌تر هم در رمان دست بد هم ظاهر شده بود. در این رمان، همساز با عنوانش، با چندین سطح روایی متمایز روبه‌روییم: اپیگراف‌ها (پیشانی‌نوشت‌ها) که به تقلید از شهرهای نامرئی اثر ایتالو کالوینو، نوشته شده‌اند و در آغاز هر فصل می‌آیند و جدای از متن اصلی پیش می‌روند و می‌توان آن‌ها را پشت‌هم، سوای متن اصلی، خواند؛ داستان جنایی یک قاتل سریالی مرموز و همین‌طور پیش درآمدی که تمهیدات روایی و فرمال رمان را (گویا) معرفی می‌کند.
رمانی کوتاه است که، بنا به سنت داستان‌های جنایی، عضوی از مجموعه رمان‌های با قهرمان ثابت است: ستوان عرب زاده، ستوان آگاهی تهران، که پیش‌تر هم در رمان دست بد هم ظاهر شده بود. در این رمان، همساز با عنوانش، با چندین سطح روایی متمایز روبه‌روییم: اپیگراف‌ها (پیشانی‌نوشت‌ها) که به تقلید از شهرهای نامرئی اثر ایتالو کالوینو، نوشته شده‌اند و در آغاز هر فصل می‌آیند و جدای از متن اصلی پیش می‌روند و می‌توان آن‌ها را پشت‌هم، سوای متن اصلی، خواند؛ داستان جنایی یک قاتل سریالی مرموز و همین‌طور پیش درآمدی که تمهیدات روایی و فرمال رمان را (گویا) معرفی می‌کند.
و البته حکایتی گوتیک: وحشت کودکانی که اسیر والدین و خانه و مدرسه‌شان هستند. و روانکاوی: سه موش مرد، دو گرگ (گرگ مرد و گرگ پسر)، و ادگار آلن‌پو: و غراب گفت “همین و بس”.

... »

«گوش‌سپاریِ جاسوس‌های زیبا و سرما»

شهریار وقفی‌پور متولد ۱۳۵۶ است. اگرچه شاید با آثاری چون «ده مرده»، «کتاب اعتیاد» و «دست بد» به‌عنوان رمان‌نویس شناخته شود یا به اعتبار ترجمه‌ها و مقالاتش از کتاب‌های فلسفی، روانکاوی یا ادبی شناخته شود اما می‌گوید خود را شاعر می‌داند.
دو دفتر شعر «مسافرت از اتاق به بیرون…و بالعکس» ‌و «ایستاده در استوری شب» وقفی‌پور را در مقام شاعری جدی و قابل‌تأمل معرفی کرد. این دفتر شعر دیگر اوست:

... »

چند تز درباره عصبیت برخی روشنفکران یا لمپن انتلکتوئل چیست؟

در نسبتِ با بهانه بحث: دوستی که با به راه انداختنِ بازیِ جایزه «زرشکِ طلایی»، آن‌هم در صفحه اینستاگرامی‌اش و با رأی دوستان و آشنایانش، فکر می‌کند شاخِ غول شکسته است و به کسانی حمله می‌کند اما یک نوشته انتقادی در موردشان ننوشته است (قصدِ دفاع از آن‌ها را به‌هیچ‌وجه ندارم و مقاله بی‌پاسخ‌مانده چند سالِ پیش هم، «فاشیست‌های ادبی چه رؤیایی در سر می‌پرورند؟»، عمده موضعِ کنونی‌ام را در برابرِ این جریان بیان می‌کند). از آن مهم‌تر، گویا اگر یزدانی خرم و شهسواری نباشند، همه مشکلِ ادبیات حل می‌شود: خب چه اعتبار دادن و ستایشی بیش از این: جمعی که سرنوشتِ ادبیاتِ ایران را تعیین می‌کنند، گیرم در نابود کردنش.

... »

زبان ساد و مازوخ | شهریار وقفی‌پور

ادبیات هرزه‌شناختی بیش از هر چیز معطوف است به‌مواجهه‌ی زبان با حدود مختص خویش، با آنچه به مفهومی نوعی «نازبان» است (خشونتی که سخن نمی‌گوید، شهوانیتی که ناگفته باقی می‌ماند). مع‌الوصف این رسالت تنها با نوعی شکاف یا دوپارگی درونیِ زبان حاصل‌شدنی است: عملکرد فرمانی و توصیفی باید از خویش به‌سوی عملکردی والاتر فراتر بروند و بدین طریق، عنصر شخصی با بازتاب یا تأمل بر خویش به عنصر غیرشخصی بدل شود.

... »

یادداشتی در سندروم سرقت ادبی به‌مثابه عملی پذیرفته‌شده | نامه ربوده‌شده و سارق نامتصور | شهریار وقفی‌پور

این واقعیتی است که دروغ‌های شاخ‌دار عمدتاً دروغ‌های موفقی هستند و افراد بیش‌تری را گول می‌زنند، تا دروغ‌هایی که سعی می‌کنند تا حد امکان به واقعیت اسناد و مدارک شبیه‌تر باشند؛ مثلاً اگر نویسنده‌ای در رساله ۲۰۰ صفحه‌ای‌اش، ۲۰ پاراگراف را با اندکی تحریف، از جاهای مختلف بردارد، محتمل است که بسیار زود لو برود و رسوا شود؛ اما اگر نویسنده متون نظری، کتابی معروف را بالکل ترجمه کند و به نام خود منتشر سازد، بعید نیست که هیچ‌گاه به سرقت محکوم نشود و علی‌رغم گزارش‌های روزنامه‌ای که این رونویسی و اصل نمایی را نشان می‌دهند، همچنان به نوشتن و عضو محترم جامعه متفکران بودن ادامه بدهد، چنان‌که دست‌کم در این ده، پانزده سال دو نمونه‌اش را در کشور خودمان شاهد بوده‌ایم.

... »

دیالکتیک تمثیل‌ها: ماتریالیسمِ تاریخی در آثار بنیامین | جان پارکر| ترجمه شهریار وقفی‌پور

هیچ‌چیزی نمی‌تواند مؤثرتر از فشردگی و ایجازِ بی‌پیرایه قصه را به خاطره تحمیل کند، آن‌گونه فشردگی‌ای که مانع از تحلیلِ روان‌شناختی می‌شود. و آن فرایندی که قصه‌گو رگه روان‌شناختی را به کنار می‌نهد، هر چه قدر طبیعی‌تر باشد، دعوی قصه بر کسبِ جایگاهی در خاطره شنوندگانش قوی‌تر است و به شکلی کامل‌تر در تجربه آن‌ها ادغام می‌شود و تمایلِ آن‌ها را بر تکرارِ آن قصه برای شخصی دیگر، در زمانی دور یا نزدیک، بیش‌تر می‌کند.

... »