از آن خبر بزرگ

نگاهی به داستان بلند «دیوار» نوشته علیرضا غلامی، مهدی معرف؛ «دیروز مدرسه نرفتم، یعنی رفتم، اما فقط مراسم ظهرگاهی برگزار شد و از کلاس خبری نبود.» «دیوار» با این کلمات آغاز می‌شود: نهست مدرسه. دریچه‌ای که انگار بیش از بودنش، تشریح نبودنش است. چگونگی این نبودن در اینجا وسواس گونه و با دقت شرح داده می‌شود. سیزده خط زردی که مرزها را تعیین می‌کند. سرما و مرز، در همان نخستین سطور کتاب، افقی را نشان می‌دهند که چشم خواننده باید به آن عادت کند.‌ آغاز روایت در مدرسه‌ای می‌گذرد که تعطیل است. روندی که می‌تواند گستره‌ای استعاری به وسعت جغرافیای کل کتاب باشد. انگار داستان دارد دوره‌ای تعطیل شده از کشور را روایت می‌کند. استعاره خودش را میان روایتی نرم و جاری می نشاند. مفاهیم همچون کف‌های روی آب قِل می‌خورند و با جریان روایت به سرعت در حرکت می‌آیند.