یک تاریخ «حاضر-آماده»؛ جستاری در نسبت قصّه‌نویسی و تاریخ

«درعین‌حال» قصّه بلندی است از محمد قاسم‌زاده که بیرون از ایران، و ازاین‌رو در رهایی از سانسور، انتشار ر یافته است. مهم‌ترین شاخصه این متن شاید آزادی عملی است که نویسنده‌اش داشته و از همان صفحات اوّل پیداست که از آغاز سودای انتشار رسمی در ایران نداشته و متن بیرون از دایره نفس‌گیر خودسانسوری نوشته‌شده است. البتّه ذکر نکته‌ای درباره سانسور و مقاومت علیه آن ضروری است: مبارزه ریشه‌ای با سانسور نیازمند مقاومتی گروهی یا صنفی علیه ممیزی است و نه کاری که از یک یا چند نویسنده برآید. وقتی می‌توان عملکرد نویسنده‌ای را ضد سانسور دانست که عملاً تن به سانسور ندهد و راه‌هایی جایگزین برای عرضه آثارش جست‌وجو کند. اندکی مشکوک به نظر می‌رسد که نویسنده‌هایی برخی آثارشان را برای انتشار رسمی بنویسند و برخی را برای نشر در خارج یا به‌صورت زیرزمینی. این حالت اخیر، دوگانگی در انتخاب «بازار هدف»، داخلی-رسمی و خارجی-غیررسمی، به‌گونه‌ای جور جنسی و فرصت‌طلبی می‌ماند. چیزی که هست این تک اثر قاسم‌زاده در هوایی آزاد تألیف شده، و همین موضوع دلیل اصلی پرداختن به آن در این یادداشت است.

گفت وگو با شکوفه آذر

از اتفاقات مهم ادبی امسال در عرصه رمان ایرانی ٬ فینالیست شدن رمان «اشراق درخت
گوجه سبز » نوشته شکوفه آذر در جایزه بوکر بین المللی بود. به این بهانه گفتگویی
شکوفه آذر انجام دادیم. این گفتگو به خواست خانم آذر به صورت کتبی انجام شد. از
ایشان به خاطر دقت نظر و حوصله اید که در پاسخ ها به خرج دادند سپاسگزارم.

از آن خبر بزرگ

نگاهی به داستان بلند «دیوار» نوشته علیرضا غلامی، مهدی معرف؛ «دیروز مدرسه نرفتم، یعنی رفتم، اما فقط مراسم ظهرگاهی برگزار شد و از کلاس خبری نبود.» «دیوار» با این کلمات آغاز می‌شود: نهست مدرسه. دریچه‌ای که انگار بیش از بودنش، تشریح نبودنش است. چگونگی این نبودن در اینجا وسواس گونه و با دقت شرح داده می‌شود. سیزده خط زردی که مرزها را تعیین می‌کند. سرما و مرز، در همان نخستین سطور کتاب، افقی را نشان می‌دهند که چشم خواننده باید به آن عادت کند.‌ آغاز روایت در مدرسه‌ای می‌گذرد که تعطیل است. روندی که می‌تواند گستره‌ای استعاری به وسعت جغرافیای کل کتاب باشد. انگار داستان دارد دوره‌ای تعطیل شده از کشور را روایت می‌کند. استعاره خودش را میان روایتی نرم و جاری می نشاند. مفاهیم همچون کف‌های روی آب قِل می‌خورند و با جریان روایت به سرعت در حرکت می‌آیند.