نوشتن در یک اوج ممتد

همکاری درواقع ضربان زنده و مولد کثرت است. همکاری عبارت است از مفصلی که در آن تعداد نامتناهی از تکین‌ها به‌عنوان جوهر مولد جدید ساخته می‌شوند. همکاری نوآوری، غنای است و بنابراین پایه و اساس مازاد خلاق است که بیان‌کننده کثرت است اگر شکل و اندازه قصه کوتاه محصول محدودیت‌های نشر و مجلات ادبی است٬ خودِ قصه کوتاه می‌تواند فراتر از این مرزها برود. اما قصه کوتاه از چاله مجلات ادبی به چاه محدودیت‌های دیگر گرفتارشده است. شهر برج و مه یکی از بدیل‌های صریح فراتر رفتن از این قوانین٬ با حفظ اصول قصه کوتاه است.

... »

نقد ادبی متأخر فارسی | گفت‌وگو با خلیل درمنکی

از قدیم می‌گفتند ما در ایران نقد ادبی نداریم. منظورشان چیست؟ خب اولاً این‌ها آدم‌هایی هستند که اصولاً نقد نمی‌خوانند. آدمی که نقد نمی‌خواند چه طور می‌تواند بگوید نقد ادبی نداریم؟ ثانیاً، مسلماً، برای کسی که نقد نمی‌خواند، نقد وجود ندارد. وقتی می‌گویند ما نقد نداریم، منظورشان این است چرا درباره کارهای ما نقد جدی نوشته نمی‌شود. نقد ژورنالیستی که تا دلتان بخواهد روی کارهایشان نوشته می‌شود، اما خب نقد جدی نه! نقد جدی را با این کارهای بازاری چه‌کار؟ خب، چون دیدند این حربه اول کارآمد نیست و برش ندارد، اخیراً رو آورده‌اند به حربه دوم، به این‌که بگویند، این منتقدها حالا خودشان هم این نظریه‌ها را خیلی خوب بلد نیستند و دارند از این‌ها به‌طور غیردقیق استفاده می‌کنند.

... »

ستایش آشوب و جنون

بعدتر اتفاقاتی روی می‌دهد که نظم منطقی باکس‌های روایی را که خواننده کاملاً به آن عادت کرده برهم میزند. داستانی می‌خوانیم که شاپور صبری در آن غایب است. راوی سوم شخصی که تا دوسوم کتاب معطوف به ذهن شاپور است ناگهان او را ناپدید می‌کند و خودش باقی می‌ماند. در داستان «پولدار فامیل» معلوم می‌شود که راوی اختیار همه‌چیز را به دست گرفته است. راوی تا همین‌جا هم سربه‌زیر و نجیب نبوده است. جاهایی روایت را متوقف کرده و جمله قصار گفته است. ریتم روایت را به صلاح‌دید خود تند و کند کرده است اما همه این‌ها را بدون خودنمایی انجام داده است.

... »

مکانیسم‌های حافظه و فراموشی

به‌هرحال از من خواستند درباره حافظه و شهر حرف بزنم و طبعاً من پذیرفته‌ام که اینجا هستم.. بنابراین کوشش خواهم کرد این دو را در مقام یک مواجهه فرمال، یک مسئله ادبی طرح کنم. از پیش بگویم هیچ همدلی با دریافت رایج نخواهم داشت. در بخش اول مقدماتی از موضوع خواهم گفت. و بخش دوم درباره «ویژانی» خواهم گفت که باختین آن را از ترکیب دو کلمه ساخته است

... »

دیالکتیک تمثیل‌ها: ماتریالیسمِ تاریخی در آثار بنیامین

هیچ‌چیزی نمی‌تواند مؤثرتر از فشردگی و ایجازِ بی‌پیرایه قصه را به خاطره تحمیل کند، آن‌گونه فشردگی‌ای که مانع از تحلیلِ روان‌شناختی می‌شود. و آن فرایندی که قصه‌گو رگه روان‌شناختی را به کنار می‌نهد، هر چه قدر طبیعی‌تر باشد، دعوی قصه بر کسبِ جایگاهی در خاطره شنوندگانش قوی‌تر است و به شکلی کامل‌تر در تجربه آن‌ها ادغام می‌شود و تمایلِ آن‌ها را بر تکرارِ آن قصه برای شخصی دیگر، در زمانی دور یا نزدیک، بیش‌تر می‌کند.

... »

به سوی ماتریالیسم تقدیر (درباره داستان‌های محمدرضا صفدری)

لویی آلتوسر در «ما و ماکیاولی» به نقل از «ماکیاولی» در «هنر جنگ» می‌نویسد: «باید بدانی که … توپ را، به‌ویژه آن‌ها که روی گاری حمل می‌شوند، نمی‌توان در صفوف نیروها قرارداد، زیرا هنگامی‌که آن‌ها حرکت می‌کنند، نوک آن‌ها در جهت مقابل مسیری است که رو به آن آتش می‌گشایند». آیا وقت تغییر آرایش نرسیده است؟ آیا هم چنان، می‌توان در میان صفوفمان، عراده‎های آتشبار روشنفکری ایران، عراده های ساعدی، براهنی، گلشیری و محمد مختاری را حمل کرد؟ آیا ممکن است آن‌ها، مانند توپ‌هایی که ماکیاولی می‌گوید، رو به ما، آتش بگشایند؟ رو به ما همراهانشان؟ بی‌گمان چنین است. محمد مختاری، بدل به بیرق ارتجاع ادبی، محافظه‌کاران و کاسه‌لیسان شده است. مجله‌ای که بری از علایق محافظه‌کارانه نیست، نام یکی از دفترهای شعر محمد مختاری، نام «وزن دنیا» را بر خود نهاده است. چه باید کرد؟ اکنون مختاری رو به ما آتش می‌گشاید. مسئله این است: تغییر جهت. بل مهم‌تر: جهت گم‌کردگی. به یادآوردن آینده در برابر به یادآوردن گذشته.

... »

تأملی در داستان کوتاه ایرانی

این مطلب در زمستان ۱۳۸۹ در روزنامه اعتماد منتشر شده بود. برخلاف اکثر قریب به‌اتفاق کشورهای دنیا، در ایران داستان کوتاه گوی سبقت را از

... »
No more posts to show