به خاکسترم گوش می دهم

رحیم فروغی (مترجم): متن زیر برگزیده‌ای از خاطرات حمید العقابی نویسنده عراقی است و بخش‌های مربوط به جنگ ایران و عراق و نیز آوارگی العقابی در ایران را در برمی‌گیرد. این گزینش برای من یک دلیل عمومی دارد و یک دلیل کمابیش شخصی. دلیل عمومی آشنایی ما با نگاه یک عراقیِ مجبور به جنگ به موضوع جنگ، و روایت او از جنگ ایران و عراق، و بعدتر نگاه یک عراقیِ آواره در ایران به وضعیتِ ایران و روایت او از زندگی پناهندگان عراقی در ایران است. دلیل شخصی‌ام نیز این است که عقابی در جنگ راننده تانک بوده و من توپچی تانک، در این جنگ هولناک حمید توپچی‌اش را ازدست‌داده و من راننده‌ام را. ما دو نفر که روزگاری، هرچند ناهم‌زمان، در دو جبهه مقابل جنگیده‌ایم، حالا پس از سال‌ها در این متن به هم رسیده‌ایم، حمید العقابیِ نویسنده و من مترجم در این نوشته، که خاطرات مشترکمان است، سر بر شانه‌های هم گذاشته‌ایم و بر آن‌همه درد و در فراق دوستانمان زار می‌زنیم.

... »

سگ‌های وارداتی

نه نمی تواند، مسئله، مسئله احساس است، توضیح
فایده ای ندارد. احساس یا وجود دارد یا وجود ندارد.

... »

چشم مرکب مختاری در چشم‌خانهٔ آدونیس

رحیم فروغی؛ در برهه‌هایی گریز و گزیری از ایستادنِ بافاصله در کنار اهل سیاست نیست. کنار، یعنی این‌که سخن اهل اندیشه با حرف اهل سیاست در لفظ یکسان است و بافاصله، یعنی این‌که این سخن و آن حرف در معنا متفاوت‌اند. اهمیت در همین فاصله است، در پررنگ کردن این فاصله. در به رخ کشیدن این فاصله. همسایگی به معنای همسویی‌های اندک و ناهم‌سویی‌های بسیار است. گاهی به ناگزیر اهل اندیشه و اهل سیاست همسایه می‌شوند، اما فراموش نکنیم که این دو فقط سایه‌های مشترک دارند و هرکدام در ذات خود یگانه و جدا از یکدیگرند. می‌شود و باید درباره و در برابر آنچه این روزها بر خاورمیانه می‌گذرد، گفت و نوشت. ترس از هم‌صدایی، سکوت را تحمیل می‌کند و سکوت نیز در این هیاهو شنیده نمی‌شود، معنا نمی‌شود. وقتی سخن را به آسانی مصادره می‌کنند، سکوت از پیش مصادره شده است

... »