افسون

سعید صیرفی زاده در سال ۱۳۴۷ از پدری ایرانی به نام محمود صیرفی زاده و مادری آمریکایی به نام مارتا هریس در بروکلین نیویورک به دنیا آمد.داستان های کوتاه، مقالات و اشعار صیرفی زاده در روزنامه ها و مجلاتی هم چون نیویورکر، پاریس ریویو، نیویورک تایمز، گرانتا و مک سوئینیز منتشر شده است.
زندگینامه یک تروریست، نیویورک در حال خونریزی است، رؤیای طولانی تابستان برخی از نمایشنامه های وی هستند که در تالارهای مختلف شهر نیویورک به صحنه رفته اند.او در سال ۲۰۱۰ به خاطر کتاب «زمانی که تخته اسکیت ها رایگان خواهند شد» برندهٔ جایزهٔ وایتینگ شد. در سال ۱۳۹۳ مجموعه داستان کوتاه او با نام «برخورد کوتاه با دشمن» جزو راه یافتگان به فهرست اولیه جایزه رابرت بینگهام بود.

آزاتوث

هاوارد فیلیپس لاوکرفت، ترجمه محمدهادی فروزش نیا؛ وقتی گَردِ زمان بر تنِ جهان نشست و حیرت از اذهان آدمیان رخت بربست؛ وقتی شهرهای خاکستری، برج‌های بلند و شوم و کریه خود را زیر آسمان‌هایی دودآلود برافراشتند، برج‌هایی که در سایه‌سارشان کسی را توان اندیشیدن به خورشید یا مرغزارهای گلگونِ بهاری نبود؛ وقتی دانش، جامه جمال از تن جهان بیرون آورد و شاعران دیگر از اشباح معوجی که تنها با دیدگانی کم سو و کژبین می‌شد بر ایشان نظر انداخت نسرودند؛ وقتی همه این‌ها به کناری افکنده شد و آرزوهای کودکانه برای همیشه بر بادرفت، مردی بود که در جستجوی اماکنی که رؤیاهای جهان بدان‌ها گریخته بودند، به بیرون از زندگانی سفر کرد.

سکوت

داستان «سکوت» اولین داستان لئانید آندرییف است که از روسی به فارسی ترجمه می‌شود. پیش‌ازاین، داستان «لازاروس» از همین نویسنده را در بخش داستان پروژه پوئتیکا منتشر کردیم. در عنوان داستان لازاروس نام نویسنده لئونید درج‌شده است. خانم آرزو آشتی‎جو مترجم زبان روسی، در مورد ضبط صحیح نام این نویسنده توضیح دادند که در زبان روسی تلفظ درست نام او لئانید است.
در یک‌شب مهتابی ماه می، آن هنگام که بلبل‌ها آواز سر داده بودند، همسرِ پدر ایگناتی وارد دفتر او شد. چهره‌اش نشانی از رنج داشت و چراغی کوچک در دستانش می‌لرزید. به همسرش نزدیک شد، به شانه او زد و گفت:- پدر، برویم پیش وراچکا.
پدر ایگناتی بی‌آنکه سر بچرخاند، از بالای عینک و از زیر ابروهای گره‌خورده، نگاهی به همسرش انداخت و تا او دستی جنباند و خود را روی کاناپه انداخت، یکریز و با دقت به او می‌نگریست.

دیالکتیک

زیدی اسمیت، ترجمه ناصر فرزین فر؛
زن خطاب به دخترش اعلام کرد: «من مایلم با همه حیوانات روابط حسنه داشته باشم.» نشسته بودند توی ساحل ماسه‌ای در سوپوت و نگاهشان به دریای سرد بود. پسر بزرگ‌تر رفته بود سراغ دستگاه‌های بازی‌های ویدئویی. دوقلوها توی آب بودند.
دختر داد زد: «ولی حالا که نداری! اصلاً هم نداری!»