پیش‌تاریخ تخیل مدرن

درسبک هندی با بوطیقای غیاب روبرو می‌شویم: هر نوع حضور متعالی، هر نوع معنای متعالی عرفانی ازدست‌رفته است؛ شعر هندی عرصۀ انتشار دائمی غیاب است، غیابی که انگار مانند حلقه‌های گرداب بی‌محابا می‌گردد و ما را از تصویری به تصویری دیگر، از معمایی به معمایی دیگر، از سطری به سطری دیگر و از دالی به دال دیگر پرتاب می‌کند، بی‌آنکه بتوان رد حضوری عرفانی را در آن جست تا بتوان در آن پناه گرفت، بی‌آنکه بتوان در این انتشار دائمی معنا جای پای سفتی در تمامیت شعر یافت. شاید بتوان گفت این ماشین مکانیکی تولید غیاب بر مدرن بودن سبک هندی صحه می‌گذارد.

... »

سکوت برانگیزنده؛ بازآفرینی «زنانگی ابدی» در تونکا نوشته روبرت موزیل

همچون صحنه گرتشنِ فاوستِ گوته، «تونکا»ی روبرت موزیل هم داستان مردی است که ازنظر اجتماعی، اقتصادی، فکری و جنسی بر معشوق خود سلطه دارد. بااین‌حال، در داستان موزیل، رمز و راز حل‌نشده بارداری تونکا، به شکلی سمبلیک، تمامی طرق پیشین نظارت مرد بر زن را ناکام می‌گذارد. پس مرد بی‌نام داستان، حالا در نقش راوی این اثر سعی دارد تا با استفاده از تعبیرهای کلیشه‌ای و آشنایی که مردان سنتاً «زنانگی ابدی/جاویدان/سرمدی» را تعریف می‌کنند، مجدداً قدرت خود را بر تونکا اعمال کند: او یا باکره معصوم است، یا فاحشه مطرود یا تجسم طبیعت. به‌بیان‌دیگر، ایدئولوژی‌ای که به‌طور سمبلیک در پی‌رنگ داستان شکست می‌خورد، درکنش روایت کردن بازآفرینی می‌شود و به مرد اجازه می‌دهد تا برای داستانی که منجر به مرگ تونکا و فرزندش می‌شود، جشن پایان بگیرد.

... »

انگشت‌ها

انگشت‌ها نوشته یگانه خویی ؛ شعر منثور، روایت جزئی‌نگرانه برداشت‌ها، ایده‌ها و فکرها، تأملات نظری و ….؛ پاره‌های کتاب «انگشت‌ها» را نمی‌توانیم در قالب‌های نوشتاری متداول جا دهیم. پیوستگی این پاره‌های مستقل و متنوع اما در جای دیگری است…

... »

دو منظومه (شعر)

امیر احمدی آریان؛ این‌جا نیز هر شعر، که در هر دو منظومه با اعداد از هم منفک شده‌اند، استقلال تصویری ساختاری دارد و در عین حال از فراز فضای خالی قبل و بعد خود با دیگر شعرها مرتبط است، و به همراه آنان کلیت منظومه را شکل می‌دهد. در منظومه‌ی نخست شهر تهران نقش ریسمان مضمونی متصل‌کننده‌ی شعرها را ایفا می‌کند و در منظومه‌ی دوم تعامل مادر و فرزند زیر سایه‌ی مرگ در اهواز سال‌های جنگ.

... »

به خاکسترم گوش می دهم

رحیم فروغی (مترجم): متن زیر برگزیده‌ای از خاطرات حمید العقابی نویسنده عراقی است و بخش‌های مربوط به جنگ ایران و عراق و نیز آوارگی العقابی در ایران را در برمی‌گیرد. این گزینش برای من یک دلیل عمومی دارد و یک دلیل کمابیش شخصی. دلیل عمومی آشنایی ما با نگاه یک عراقیِ مجبور به جنگ به موضوع جنگ، و روایت او از جنگ ایران و عراق، و بعدتر نگاه یک عراقیِ آواره در ایران به وضعیتِ ایران و روایت او از زندگی پناهندگان عراقی در ایران است. دلیل شخصی‌ام نیز این است که عقابی در جنگ راننده تانک بوده و من توپچی تانک، در این جنگ هولناک حمید توپچی‌اش را ازدست‌داده و من راننده‌ام را. ما دو نفر که روزگاری، هرچند ناهم‌زمان، در دو جبهه مقابل جنگیده‌ایم، حالا پس از سال‌ها در این متن به هم رسیده‌ایم، حمید العقابیِ نویسنده و من مترجم در این نوشته، که خاطرات مشترکمان است، سر بر شانه‌های هم گذاشته‌ایم و بر آن‌همه درد و در فراق دوستانمان زار می‌زنیم.

... »