قصر در اوین

سرش را کشید بالا تا بتواند دید بزند. ارتفاع صندلی برای او بلندتر از آن بود که پایش به زمین برسد. زنی که مقابلش بود روی کاناپایه‌ای تک‌نفره لم داده بود. یک‌سره و با آرامش از روی کتاب کودک برای او می‌خواند. یکی از پاهایش روی زمین بود و دیگری…

سریال‌ها

رادی دویل، ترجمه پگاه جهاندار؛ «تو کِی «کشتار» را دیدی؟» «ندیدم.» «به نظر می‌آمد دیدی.» «آره، خب، ندیدم. ولی این‌جور که همه می‌گویند درخشان است.» سام از آن‌وقت «کشتار» را تماشا کرد، فصل یک و دو و سه؛ و واقعاً هم درخشان بود. «پُل» را هم دید؛ و «عشق/نفرت» را،…

انگشت‌ها

انگشت‌ها نوشته یگانه خویی ؛ شعر منثور، روایت جزئی‌نگرانه برداشت‌ها، ایده‌ها و فکرها، تأملات نظری و ….؛ پاره‌های کتاب «انگشت‌ها» را نمی‌توانیم در قالب‌های نوشتاری متداول جا دهیم. پیوستگی این پاره‌های مستقل و متنوع اما در جای دیگری است…

چهار داستان

والتر بنیامین، ترجمه حسام حسین زاده؛روزی عاشقی که رهاشده بود به این فکر افتاد که زندگی‌اش را دقیقاً در همان‌جایی پایان دهد که بیش از همه از آن لذت برده بود، و بنابراین، نزدیک رستوران، خود را از [بالای] صخره به درون درّه پرت کرد. این عاشقِ مبتکر، مقلّدانی یافت…

افسون

سعید صیرفی زاده در سال ۱۳۴۷ از پدری ایرانی به نام محمود صیرفی زاده و مادری آمریکایی به نام مارتا هریس در بروکلین نیویورک به دنیا آمد.داستان های کوتاه، مقالات و اشعار صیرفی زاده در روزنامه ها و مجلاتی هم چون نیویورکر، پاریس ریویو، نیویورک تایمز، گرانتا و مک سوئینیز…

اِردال اُز خرده‌شیشه‌ها
خرده‌شیشه‌ها

آن که کت سبز بر تن دارد تعریف می‌کند، آن یکی که پیراهن آبی پوشیده است گوش می‌دهد. آیا گوش می‌دهد؟ مشخص نیست. من در سمت دیگر میز قرار دارم و در سوی دیگر میز دو نفر دیگر نشسته‌اند. ‌ مرد سبزپوش بی‌وقفه تعریف می‌کند. هم می‌نوشد، هم تعریف می‌کند.…

سکوت

داستان «سکوت» اولین داستان لئانید آندرییف است که از روسی به فارسی ترجمه می‌شود. پیش‌ازاین، داستان «لازاروس» از همین نویسنده را در بخش داستان پروژه پوئتیکا منتشر کردیم. در عنوان داستان لازاروس نام نویسنده لئونید درج‌شده است. خانم آرزو آشتی‎جو مترجم زبان روسی، در مورد ضبط صحیح نام این نویسنده…

آرایشگاه مراد گولسُی
آرایشگاه

راستش درست نمی‌دانم وقتی انسان خود را تسلیم تخیلات زاده‌ی ذهن خود می‌کند، حقایق را جور دیگری می‌بیند؛ یا این حقیقت است که در این مواقع چهره‌ی پنهانی خود را آشکار می‌کند. تا پیش از این فکر می‌کردم شکوفه‌ی زهرآگین این تخیلات در گوشه‌های نمناک و تاریک ِخانه‌های بزرگ و…

دفترچه جلدقرمز

۱۲ اردیبهشتِ ۱۳۹۰ [۲ ماهِ مِهِ ۲۰۱۲] گوتنبرگِ سوئد پیش از پُست کردن آن دفترچه جلدقرمز برایِ صاحبِ اصلی‌اش، بااجازه او، از تمامِ صفحه‌هایِ آن فتوکُپی گرفتم. دفترچه از آن دفترچه‌هایِ جلدمُقواییِ قدیمی بود که در دهه سی رایج بوده؛ در اندازه‌هایِ مختلف. قطعِ وزیری‌شان را در اواخرِ آن دهه…

سه موش، دو گرگ و کلاغ

رمانی کوتاه است که، بنا به سنت داستان‌های جنایی، عضوی از مجموعه رمان‌های با قهرمان ثابت است: ستوان عرب زاده، ستوان آگاهی تهران، که پیش‌تر هم در رمان دست بد هم ظاهر شده بود. در این رمان، همساز با عنوانش، با چندین سطح روایی متمایز روبه‌روییم: اپیگراف‌ها (پیشانی‌نوشت‌ها) که به…